پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۰

گر زند آتش به جان رویش چنین آیینه را

زود خواهد کرد خاکسترنشین آیینه را

عکس خط و خال عنبربار آن مشکین غزال

می کند پرنافه چون صحرای چین آیینه را

تا چه خواهد کرد یارب با دل مومین من

ساخت مجمر آن عذار آتشین آیینه را

بر سر زانو به چندین عزتش جا می دهند

تازه رخساران ز چشم پاک بین آیینه را

جبهه او را گشایش هاست از چین غضب

موج صیقل می کند روشن جبین آیینه را

تا شد از خاکستر خط صیقلی رخسار او

روی می مالد خجالت بر زمین آیینه را

دیدن روی عرقناک تو در بزم شراب

چون صدف سازد پر از در ثمین آیینه را

تا برآمد خط سبز از لعل شکربار او

عکس طوطی زهر شد زیر نگین آیینه را

از قبول نقش، دل را پاک سازد تیرگی

به بود زنگ از حصار آهنین آیینه را

در نظرها می کند شیرین تر از تنگ شکر

کلک صائب از حدیث شکرین آیینه را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۲چون ندارد حرف ره در خلوت محجوب ما
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۳داغ برگ عیش گردد در دل ناشاد ما
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۴از کمر بیرون نیامد تیشه فرهاد ما
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۵صبح بر خورشید می لرزد ز آه سرد ما
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۶در گذر ای آسمان از وادی آزار ما
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۷از ته دل نیست در میخانه استغفار ما
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۸از ملامتگر نیندیشد دل افگار ما
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۹می نماید پایکوبان دار را منصور ما
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.