پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۴

از کمر بیرون نیامد تیشه فرهاد ما

کوه را برداشت از جا، ناله و فریاد ما

ما چو مجنون چشم آهو را سخنگو کرده‌ایم

گنگ ماند هر که گردن پیچد از ارشاد ما

گرچه گوش باغبان را پرده انصاف نیست

داغ‌ها دارد چو برگ لاله از فریاد ما

لوح امکان، تنگ میدان است، ورنه می‌نمود

جوهر خود را زبان خامه فولاد ما

گرچه ویرانیم، اما دلنشین افتاده‌ایم

سیل نتواند گذشتن از خراب آباد ما

پشت ما باشد ز سنگ کودکان بر کوه قاف

نیست صحرایی چو مجنون عشق خوش‌بنیاد ما

از دل ما برنمی‌آید نفس بی‌یاد تو

گر تو را هرگز به گِرد دل نگردد یاد ما

دست و پای صید می‌پیچد به‌هم از دیدنش

از کمند و دام مستغنی بُوَد صیاد ما

یوسفستانی است از زنجیریان هر حلقه‌اش

زلف او را کی بود پروای شب خوش باد ما؟

هر رگ سنگی شود انگشت زنهار دگر

سنگ را صائب فشارد دل اگر فریاد ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۶در گذر ای آسمان از وادی آزار ما
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۷از ته دل نیست در میخانه استغفار ما
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۸از ملامتگر نیندیشد دل افگار ما
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۹می نماید پایکوبان دار را منصور ما
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۰حاجت دام و کمندی نیست در تسخیر ما
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۱تن به بیماری دهد چشمش پی تسخیر ما
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۲در نظر واکردنی گردید طی پرواز ما
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۳پنبه دامن می کشد از داغ مرهم سوز ما
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.