پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۱

تن به بیماری دهد چشمش پی تسخیر ما

لنگ سازد خویش را آهوی آهوگیر ما

خانه ما در ره سیلاب اشک افتاده است

حیف از اوقاتی که گردد صرف در تعمیر ما

راه زلف او به طی کردن نمی آید به سر

ورنه کوتاهی ندارد طره شبگیر ما

آب می گردیم اگر بر روی ما آری گناه

بگذر ای پیر مغان دانسته از تقصیر ما

خاک راه انگار و درد جرعه ای بر ما بریز

گرد خجلت را بشو از چهره تقصیر ما

همچو زخم تازه خون گردد روان از جوی شیر

بیستون را بر کمر آید اگر شمشیر ما

بس که صائب شد خطا از صید و بر خارا نشست

خنده دندان نما زد اره بر شمشیر ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۳پنبه دامن می کشد از داغ مرهم سوز ما
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۴گر نظربازی به بال خود کند طاوس ما
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۵تا خرام قامت او برد از سر هوش ما
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۶شد چو گل از روی خندان، خرده زر رزق ما
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۷آهوان را در کمند آورد چشم پاک ما
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۸قرعه و تسبیح را محرم نداند حال ما
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۹از نصیحت خامتر گردد دل خودکام ما
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۰مهر خاموشی که گیرد از دهان زخم ما؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.