پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۴

گر نظربازی به بال خود کند طاوس ما

جوید از بهر رهایی روزنی محبوس ما

غربت ما دردمندان، پله آزادگی است

نیست جز دام و قفس جای دگر مأنوس ما

پنجه با زور جنون کردن نه کار هر کس است

سنگ می لرزد به خود از شیشه ناموس ما

دست خود را چون صدف بر روی هم نگذاشتیم

تا نشد گنجینه گوهر کف افسوس ما

گرچه یار از حال ما هرگز نمی‌گیرد خبر

خلوت آیینه خالی نیست از جاسوس ما

تازه گردد در دل پرشور ما داغ کهن

می شود روشن چراغ کشته در فانوس ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۶شد چو گل از روی خندان، خرده زر رزق ما
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۷آهوان را در کمند آورد چشم پاک ما
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۸قرعه و تسبیح را محرم نداند حال ما
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۹از نصیحت خامتر گردد دل خودکام ما
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۰مهر خاموشی که گیرد از دهان زخم ما؟
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۱چون حباب از یکدلان باده نابیم ما
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۲با طلب مطلوب را همخانه می یابیم ما
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۳راز دل ها را ز لوح سینه می یابیم ما
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.