پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۸

از ملامتگر نیندیشد دل افگار ما

شور محشر خنده کبکی است در کهسار ما

از نسیم نوبهاران مغزها آشفته شد

گل نکرد آشفتگی از گوشه دستار ما

شیوه ما سخت جانان نیست اظهار ملال

لاله ها بی داغ می رویند از کهسار ما

ما به خون خود دهان تیشه شیرین می کنیم

تلخ ننشیند عبث معشوق شیرین کار ما

غنچه های سر به مهر گلستان راز را

نامه واکرده داند دیده بیدار ما

جبهه می خارد به ناخن شیر خواب آلود را

آن که کاوش می کند با سینه افگار ما

مغز دینداری است آن کفری که ما خوش کرده ایم

سبحه را در دل سراسر می رود زنار ما

گرچه از خاکیم، در جنبش گرانجان نیستیم

برگ کاهی می شود بال و پر دیوار ما

در شکست ناخن خود دست بر می آورد

آن که می خواهد که بگشاید گره از کار ما

کو می تلخی که تا بویش نهد پا در رکاب

چون کف دریا پریشان رو شود دستار ما

هیچ ره صائب به حق نزدیک تر از درد نیست

از طبیبان می کند پرهیز ازان بیمار ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۰حاجت دام و کمندی نیست در تسخیر ما
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۱تن به بیماری دهد چشمش پی تسخیر ما
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۲در نظر واکردنی گردید طی پرواز ما
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۳پنبه دامن می کشد از داغ مرهم سوز ما
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۴گر نظربازی به بال خود کند طاوس ما
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۵تا خرام قامت او برد از سر هوش ما
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۶شد چو گل از روی خندان، خرده زر رزق ما
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۷آهوان را در کمند آورد چشم پاک ما
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.