پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴

سخت می‌خواهم که در آغوشِ تنگ آرم تو را

هر قدر افشرده‌ای دل را، بیفشارم تو را

عمرها شد تا کمندِ آه را چین می‌کنم

بر امیدِ آن که روزی در کمند آرم تو را

از لطافت گر چه ممکن نیست دیدنِ روی تو

رو به هر جانب که آرم، در نظر دارم تو را

در سرِ مستی گر از زانوی من بالین کنی

بوسه در لعلِ شراب‌آلود نگذارم تو را

می‌شود نیلوفری از برگِ گل، اندام تو

من به جرأت در بغل چون تنگ افشارم تو را؟

از نگاهِ خشک، منعِ چشمِ من انصاف نیست

دستِ گل چیدن ندارم، خارِ دیوارم تو را

ناشنیدن می‌شود مُهر دهانم بی‌سخن

گر غباری هست بر خاطر ز گفتارم تو را

از رهایی هر زمان بودم اسیرِ عالَمی

فارغم از هر دو عالم تا گرفتارم تو را

ای که می‌پرسی چه پیش آمد که پیدا نیستی

خویشتن را کرده‌ام گم تا طلبکارم تو را

از من ای آرامِ جان! احوالِ صائب را مپرس

خاطرِ آسوده‌ای داری، چه آزارم تو را؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶تشنهٔ خون کرد مستی چشمِ فتّانِ ترا
  2. غزل شمارهٔ ۲۷می‌کند گلگل نگه رخسارِ خندانِ ترا
  3. غزل شمارهٔ ۲۸خارِ ناسازست بویِ گل به پیراهن ترا
  4. غزل شمارهٔ ۲۹خوابِ ناز از حسنِ روزافزون نشد سنگین ترا
  5. غزل شمارهٔ ۳۰جنّتِ در‌بسته سازد مُهرِ خاموشی ترا
  6. غزل شمارهٔ ۳۱نیست ممکن رام‌کردن چشمِ جادوی ترا
  7. غزل شمارهٔ ۳۲صوفیان بردند از ره چشمِ جادوی ترا
  8. غزل شمارهٔ ۳۳گر‌چه محجوب از نظر کرده‌ است بی‌جایی ترا
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.