پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳

گر‌چه محجوب از نظر کرده‌ است بی‌جایی ترا

همچنان جوید ز هر جایی تماشایی ترا

از لطافت فکر در کُنهِ تو نتواند رسید

چون تواند درک‌ کردن نورِ بینایی ترا؟

آنچنان کز دیدنِ جان است قاصر دیده‌ها

پردهٔ چشمِ جهان‌بین است پیدایی ترا

چون الف کز اتّصالِ حرف باشد مستقیم

بر نیارد کثرتِ مردم ز یکتایی ترا

می‌برم غیرت به هر کس می‌شود جویای تو

گر‌چه نتوان یافت می‌دانم ز جویایی ترا

از حواسِ خمس مستغنی است ذاتِ کاملت

لازمِ ذات است گویایی و بینایی ترا

از دو فرمانده نگردد نظمِ عالم منتظم

شاهدِ وحدت بود بس عالم‌آرایی ترا

شش جهت را می‌کنی از روی خود آیینه‌ زار

نیست از دیدارِ خود از بس شکیبایی ترا

هر دو عالم را کنی از جلوه‌گر زیر و زبر

کیست تا مانع تواند شد ز خودرأیی ترا؟

غیرِ عیبِ خویش دیدن، گر ز اهلِ بینشی

نیست صائب حاصلِ دیگر ز بینایی ترا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵جانِ عرشی، فرشِ در زندانِ تن باشد چرا؟
  2. غزل شمارهٔ ۳۶چشم می‌پوشی ازان رخسارِ جان‌پرور چرا؟
  3. غزل شمارهٔ ۳۷غیر حق را می‌دهی ره در حریمِ دل چرا؟
  4. غزل شمارهٔ ۳۸در هوای کامِ دنیا می‌فشانی جان چرا؟
  5. غزل شمارهٔ ۳۹در طلب سستی چو اربابِ هوس کردن چرا؟
  6. غزل شمارهٔ ۴۰آهِ عالمسوز را در سینه دزدیدن چرا؟
  7. غزل شمارهٔ ۴۱نیستی طفل، اینقدر بر خاک غلتیدن چرا؟
  8. غزل شمارهٔ ۴۲مد احسان است بسم الله دیوان صبح را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.