پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴

حسنِ بی‌پروا به فرمانِ هوس باشد چرا؟

برقِ عالمسوز در زنجیرِ خس باشد چرا

بادهٔ پر‌زور، کارِ سنگ با مینا کند

مست را اندیشه از بندِ عسس باشد چرا

تا هوا ابر و چمن پُر گل بود، از زهدِ خشک

آدمی در چار‌دیوارِ قفس باشد چرا

دامنِ غواص پر گوهر شد از پاسِ نفس

اینقدر غافل کس از پاسِ نفس باشد چرا

تا به خاموشی توان سنگِ نشان‌گَشتن، کسی

در قطار هرزهٔ نالان چون جَرَس باشد چرا

تا کسی دریا تواند گشتن از ترکِ هوا

چون حبابِ پوچ در بندِ نفس باشد چرا

آن که کوهِ قاف چون عنقا بود یک لقمه‌اش

بر سرِ خوان‌ها طُفیلی چون مگس باشد چرا

این جوابِ آن غزل صائب که می گوید حکیم

تا نفس باشد، کسی بی‌همنفس باشد چرا؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶چشم می‌پوشی ازان رخسارِ جان‌پرور چرا؟
  2. غزل شمارهٔ ۳۷غیر حق را می‌دهی ره در حریمِ دل چرا؟
  3. غزل شمارهٔ ۳۸در هوای کامِ دنیا می‌فشانی جان چرا؟
  4. غزل شمارهٔ ۳۹در طلب سستی چو اربابِ هوس کردن چرا؟
  5. غزل شمارهٔ ۴۰آهِ عالمسوز را در سینه دزدیدن چرا؟
  6. غزل شمارهٔ ۴۱نیستی طفل، اینقدر بر خاک غلتیدن چرا؟
  7. غزل شمارهٔ ۴۲مد احسان است بسم الله دیوان صبح را
  8. غزل شمارهٔ ۴۳گریهٔ مستانه می‌سازم شرابِ تلخ را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.