پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶

چشم می‌پوشی ازان رخسارِ جان‌پرور چرا؟

می‌کنی آیینه را پنهان ز روشنگر چرا

غیرتی کن چون گهر جیبِ صدف را چاک کن

می‌خوری سیلی درین دریای بی لنگر چرا

خردهٔ جان می‌جهد از سنگ بیرون چون شرار

می‌زنی چندین گره بر روی یکدیگر چرا

صیقلی کن سینهٔ خود را به آهِ آتشین

می‌کنی دریوزهٔ نور از مه و اختر چرا

پاره‌کن زنّارِ جوهر از میانِ خویشتن

خونِ مردم می‌خوری ای تیغِ بدگوهر چرا

نیست جای پَر‌فشانی چار‌دیوارِ قفس

مانده‌ای در تنگنای طارمِ اخضر چرا

بر سپندِ شوخ، مجمر تنگنای دوزخ است

بر نمی‌آیی چو بوی عود ازین مجمر چرا

می‌توانی شد چراغِ خلوتِ روحانیان

می‌کنی ضبطِ نفس در زیرِ خاکستر چرا

آفتابِ دولتِ بیدار بر بالینِ توست

می‌شوی با خواب ای بی‌درد همبستر چرا

نیستی صائب حریفِ تلخیِ ایامِ هجر

جان نمی‌سازی نثارِ صحبتِ شکّر چرا؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸در هوای کامِ دنیا می‌فشانی جان چرا؟
  2. غزل شمارهٔ ۳۹در طلب سستی چو اربابِ هوس کردن چرا؟
  3. غزل شمارهٔ ۴۰آهِ عالمسوز را در سینه دزدیدن چرا؟
  4. غزل شمارهٔ ۴۱نیستی طفل، اینقدر بر خاک غلتیدن چرا؟
  5. غزل شمارهٔ ۴۲مد احسان است بسم الله دیوان صبح را
  6. غزل شمارهٔ ۴۳گریهٔ مستانه می‌سازم شرابِ تلخ را
  7. غزل شمارهٔ ۴۴غمزه‌اش افزود در ایامِ خط بیداد را
  8. غزل شمارهٔ ۴۵ره مده در خطِ مشکین، شانهٔ شمشاد را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.