پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰

جنّتِ در‌بسته سازد مُهرِ خاموشی ترا

چهره زرّین می‌کند چون به، نمدپوشی ترا

حلقهٔ ذکرِ خدا گردد لبِ خاموشِ تو

گر شود توفیق از مردم فراموشی ترا

خانه‌داری، در گذارِ سیل لنگر‌کردن است

می‌شود حِصنِ سلامت، خانه‌بر‌دوشی ترا

هوشمندی می‌برد بیرون ترا از آب و گِل

می‌نماید صورتِ دیوار، بیهوشی ترا

گوش اگر داری درین بستانسرا هر غنچه‌ای

می‌کند با صد زبان تلقینِ خاموشی ترا

غافلی چون رشته کز سیمین‌برانِ روزگار

رنجِ باریک است حاصل از هم‌آغوشی ترا

خنده چون مینای می کم کن که چون خالی شدی

می‌گذارد چرخ بر طاقِ فراموشی ترا

آنچنان کز خار آتش را فزاید سرکشی

بیش شد رعناییِ نفس از خشن‌پوشی ترا

هوشیاری زنگِ غفلت می‌برد صائب ز دل

دل سیه چون لاله می‌گردد ز می‌نوشی ترا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲صوفیان بردند از ره چشمِ جادوی ترا
  2. غزل شمارهٔ ۳۳گر‌چه محجوب از نظر کرده‌ است بی‌جایی ترا
  3. غزل شمارهٔ ۳۴حسنِ بی‌پروا به فرمانِ هوس باشد چرا؟
  4. غزل شمارهٔ ۳۵جانِ عرشی، فرشِ در زندانِ تن باشد چرا؟
  5. غزل شمارهٔ ۳۶چشم می‌پوشی ازان رخسارِ جان‌پرور چرا؟
  6. غزل شمارهٔ ۳۷غیر حق را می‌دهی ره در حریمِ دل چرا؟
  7. غزل شمارهٔ ۳۸در هوای کامِ دنیا می‌فشانی جان چرا؟
  8. غزل شمارهٔ ۳۹در طلب سستی چو اربابِ هوس کردن چرا؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.