پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸

خارِ ناسازست بویِ گل به پیراهن ترا

چون زنم گستاخ دستِ عجز در دامن ترا؟

پرتو خورشید را آیینه رسوا می‌کند

چون نهان از دیده‌ها سازد دلِ روشن ترا؟

بس که سیراب است دامانت ز خونِ عاشقان

جویِ خون گردد، زنم گر دست در دامن ترا

آهِ مظلومان چه سازد با تو ای بیدادگر؟

کز دلِ سخت است در زیر قبا جوشن ترا

بس که شد محوِ تنِ سیمینت ای یوسف لقا

برنیاید از گریبان بوی پیراهن ترا

برنمی‌آید کسی با دورباشِ ناز تو

پرتو خورشید برمی‌گردد از روزن ترا

بر فقیران بسته‌ای راهِ سؤال از سرکشی

بسته برگردد دهانِ مور از خرمن ترا

زلف را دستِ نگارین می‌کند بوسیدنش

بس که خونِ بی‌گناهان است بر گردن ترا

برقِ عالمسوز را تسخیر کردن مشکل است

چون شود صائب به افسون مانع از رفتن ترا؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰جنّتِ در‌بسته سازد مُهرِ خاموشی ترا
  2. غزل شمارهٔ ۳۱نیست ممکن رام‌کردن چشمِ جادوی ترا
  3. غزل شمارهٔ ۳۲صوفیان بردند از ره چشمِ جادوی ترا
  4. غزل شمارهٔ ۳۳گر‌چه محجوب از نظر کرده‌ است بی‌جایی ترا
  5. غزل شمارهٔ ۳۴حسنِ بی‌پروا به فرمانِ هوس باشد چرا؟
  6. غزل شمارهٔ ۳۵جانِ عرشی، فرشِ در زندانِ تن باشد چرا؟
  7. غزل شمارهٔ ۳۶چشم می‌پوشی ازان رخسارِ جان‌پرور چرا؟
  8. غزل شمارهٔ ۳۷غیر حق را می‌دهی ره در حریمِ دل چرا؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.