پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳

نیست چون بال و پری تا گِرد سر گردم تو را

از ته دل گِرد سر در هر نظر گردم تو را

می‌کند بی‌دست‌ و‌ پا نظارگی را جلوه‌ات

چون به این بی‌دست و پایی همسفر گردم تو را؟

کاش چون پرگار، پای آهنین می‌داشتم

تا به کامِ دل چو مرکز گِرد سر گردم تو را

در زمینِ خاکساری نقشِ پا گردیده‌ام

بر امید آن که شاید، پی سپر گردم تو را

چون تو هرگز زیرِ پای خود نمی‌بینی ز ناز

من به امیدِ چه خاکِ رهگذر گردم تو را؟

آفتاب و مه تو را از دور می‌بوسد زمین

من کدامین ذره‌ام تا گِرد سر گردم تو را؟

چون ز بی‌قدری نیم شایستهٔ بزمِ حضور

چشم دارم حلقهٔ بیرونِ در گردم تو را

دامن از گَردِ یتیمی می‌فشاند گوهرت

چون غبارِ خاطر ای روشن گهر گردم تو را؟

یک کمر بسته است در مُلکِ سلیمان کوه قاف

من چه مورم تا سزاوارِ کمر گردم تو را

هر که در هر جا شود گویا به ذکرِ خیرِ تو

گِردِ سر چون سبحه از صد رهگذر گردم تو را

سرمه‌واری از وجودِ خاکیِ من مانده است

بختِ سبزی کو، که منظورِ نظر گردم تو را

گرچه خاکستر شدم، باز از خدا خواهم پری

تا مگر بر گِرد سر، بارِ دگر گردم تو را

حلقهٔ سرگشتگی می‌افتد از پرگار خویش

ور نه صائب می‌توانم راهبر گردم تو را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵نیست سنگِ کم اگر در پلهٔ میزان تو را
  2. غزل شمارهٔ ۲۶تشنهٔ خون کرد مستی چشمِ فتّانِ ترا
  3. غزل شمارهٔ ۲۷می‌کند گلگل نگه رخسارِ خندانِ ترا
  4. غزل شمارهٔ ۲۸خارِ ناسازست بویِ گل به پیراهن ترا
  5. غزل شمارهٔ ۲۹خوابِ ناز از حسنِ روزافزون نشد سنگین ترا
  6. غزل شمارهٔ ۳۰جنّتِ در‌بسته سازد مُهرِ خاموشی ترا
  7. غزل شمارهٔ ۳۱نیست ممکن رام‌کردن چشمِ جادوی ترا
  8. غزل شمارهٔ ۳۲صوفیان بردند از ره چشمِ جادوی ترا
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.