پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۵۴

بودی که نمودست وجودش، دهن اوست

سیبی که سهیل است کبابش، ذقن اوست

تا پنجه اقبال که پر زور برآید؟

دست دو جهان در خم سیب ذقن اوست

وصل مه کنعان چه مناسب به زلیخاست؟

یعقوب شناسد که چه در پیرهن اوست

یک حرف ازان غنچه دهن رنگ ندارم

هر چند که ده رنگ زبان در دهن اوست

چون مرغ چمن جامه جان چاک نسازد؟

پیراهن گلها ز سر پیرهن اوست

از لعل، سخن پیش رخ یار مگویید

صد برگ خزان دیده چنین در چمن اوست

هر فتنه که امروز ازو نام توان برد

زیر علم زلف شکن بر شکن اوست

در دیده همت، فلک و کاهکشانش

موری است که پای ملخی در دهن اوست

با این همه مشکین نفسی، خامه صائب

یک آهوی رم کرده دشت ختن اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۵۶روزم سیه از پرتو آن چشم سیاه است
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۵۷یارب دل خون گشته ز مژگان که جسته است؟
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۵۸در پرده شب هر که می ناب گرفته است
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۵۹از شش جهتم همچو شرر سنگ گرفته است
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۶۰یک دلشده در دام نگاهت نگرفته است
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۶۱در روی زمین یک سر پر شور نمانده است
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۶۲از مرگ به ما نیم نفس بیش نمانده است
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۶۳زان خرمن گل حاصل ما دامن چیده است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.