پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۱۱

جمعیت اسباب، حجاب نظر ماست

هر کس که شود رهزن ما، راهبر ماست

در ظاهر اگر شهپر پرواز نداریم

افشاندن دست از دو جهان بال و پر ماست

با همت مردانه گذشتن ز دو عالم

یک منزل کوتاه دل نوسفر ماست

هر جا که شود چاشنی عشق پدیدار

گردیده مورست، که تنگ شکر ماست

روی نگه ماست به صد راه چو مژگان

هر چند که آن پاک گهر در نظر ماست

سرمایه عیشی که به آن فخر توان کرد

خشتی است که از کوی تو در زیر سر ماست

گر بر جگر کوه گذارند شود آب

داغی که ز عشق تو نهان در جگر ماست

روشن شود از ریختن اشک، دل ما

ابریم که روشنگر ما در جگر ماست

صائب کند از جلوه دل اهل نظر خون

بر چهره هر لاله که داغ نظر ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۱۳آیینه خورشید دل بی هوس ماست
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۱۴خمخانه افلاک تهی ساخته ماست
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۱۵تمکین خرام تو ز بسیاری دلهاست
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۱۶چشم تو عجب نیست اگر مست و خراب است
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۱۷بر هر که نظر می فکنم مست و خراب است
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۱۸در عالم فانی که بقا پا به رکاب است
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۱۹جمعیت جسم از نفس پا به رکاب است
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۲۰در پاس نفس می گذرد عمر عزیزش
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.