پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۱۷

بر هر که نظر می فکنم مست و خراب است

بیداری این طایفه خمیازه خواب است

بی اشک ندامت نبود عشرت این باغ

از خنده گل آنچه بجامانده گلاب است

چون اخگرسوزان، دل ما سوختگان را

گر قطره آبی است همین اشک کباب است

دیوان مکافات به ظالم نکند رحم

خط حسن ستمکار ترا پای حساب است

چون ماه نو از دیدن ما چشم مپوشید

کز قامت خم هستی ما پا به رکاب است

هر خیره نگاهی نتواند ز تو گل چید

آتش ز تماشای تو یک چشم پر آب است

با جنگ، بدآموز مرا خوی تو کرده است

مقصود من از نامه نه امید جواب است

دیوار خرابی که عمارت نپذیرد

مستی است که در پای خم باده خراب است

کیفیت می می برم از چهره محجوب

رخسار عرقناک، مرا عالم آب است

در مشت گلی نیست که صد نکته نهان نیست

در دیده صاحب نظران خشت کتاب است

هر کس که خموش است درین میکده صائب

چون کوزه لب بسته پر از باده ناب است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۱۹جمعیت جسم از نفس پا به رکاب است
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۲۰در پاس نفس می گذرد عمر عزیزش
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۲۱آفاق منور ز رخ انور صبح است
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۲۲روشنگر آیینه دلها دم صبح است
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۲۳سرگرم تمنای تو فارغ ز گزندست
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۲۴واعظ نه ترا پایه گفتار بلندست
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۲۵این هستی باطل چو شرر محض نمودست
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۲۶ما صافدلان را چه غم از گرد و غبارست؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.