پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۱۵

تمکین خرام تو ز بسیاری دلهاست

این سیل، بلنگر ز گرانباری دلهاست

هر حلقه ای از زلف تو، چون حلقه ماتم

از نوحه و از گریه و از زاری دلهاست

بی جلوه انجم، دل شب پرده خواب است

فیض شب آن زلف ز بیداری دلهاست

از شورش جانهاست پریشانی آن زلف

بیماری چشمش ز پرستاری دلهاست

از جلوه او، کیست ز دل دست نشوید؟

خار و خس این سیل، عنانداری دلهاست

مشکل که کند گوش، امان نامه خط را

خال تو که مشغول جگرخواری دلهاست

تا دل نشود بیخبر، آسوده نگردد

مستی عرق صحت بیماری دلهاست

صائب دو جهان سوزد اگر روی نماید

آن نور که در پرده زنگاری دلهاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۱۷بر هر که نظر می فکنم مست و خراب است
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۱۸در عالم فانی که بقا پا به رکاب است
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۱۹جمعیت جسم از نفس پا به رکاب است
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۲۰در پاس نفس می گذرد عمر عزیزش
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۲۱آفاق منور ز رخ انور صبح است
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۲۲روشنگر آیینه دلها دم صبح است
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۲۳سرگرم تمنای تو فارغ ز گزندست
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۲۴واعظ نه ترا پایه گفتار بلندست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.