پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۱۴

خمخانه افلاک تهی ساخته ماست

دیری است که این میکده پرداخته ماست

آن گوهر نایاب که در بحر نگنجد

در سینه غواص نفس باخته ماست

سیلاب خس و خار وجودست جهان را

رازی که نهان در دل بگداخته ماست

یک سرو به آزادی ما نیست درین باغ

از صبح ازل این علم افراخته ماست

بس چشمه که از دیده خورشید گشاید

نوری که در آیینه پرداخته ماست

با همت ما روی زمین دامن خالی است

برداشته نه فلک انداخته ماست

رنگینی دارست ز بیباکی منصور

رعنایی سرو از نظر فاخته ماست

صبحی که ازو شور در آفاق فتاده است

فردی ز بیاض نفس باخته ماست

هر چند کسی نیست به افتادگی ما

از چرخ مگویید، که انداخته ماست

صائب که بر او نغمه طرازی است مسلم

خون در دلش از ناله بگداخته ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۱۶چشم تو عجب نیست اگر مست و خراب است
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۱۷بر هر که نظر می فکنم مست و خراب است
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۱۸در عالم فانی که بقا پا به رکاب است
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۱۹جمعیت جسم از نفس پا به رکاب است
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۲۰در پاس نفس می گذرد عمر عزیزش
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۲۱آفاق منور ز رخ انور صبح است
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۲۲روشنگر آیینه دلها دم صبح است
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۲۳سرگرم تمنای تو فارغ ز گزندست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.