پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۰۱

دل رفته رفته رنگ لب لعل او گرفت

زین باده، رنگ کوه بدخشان سبو گرفت

گلرنگ گشت تیغ شهادت ز زخم ما

این آب از صفای گهر رنگ جو گرفت

بر روی آفتاب چو شبنم گشاد چشم

هر پاک گوهری که دل از رنگ و بو گرفت

ته جرعه اش به صبح قیامت شفق دهد

جامی که دیده از لب میگون او گرفت

گوهر حدیث پاکی دامان او شنید

از شرم، هر دو دست صدف را به رو گرفت

از شیر مادرست به من می حلالتر

زین لقمه غمی که مرا در گلو گرفت

دست فلک کجا به گریبان من رسد؟

از شش جهت چنین که مرا غم فرو گرفت

جز خون شدن، امید نجاتم نمانده است

از بس دل مرا به میان آرزو گرفت

دست دعای خلق بود پشتیبان عمر

زان خم به پای ماند که دست سبو گرفت

دست از جهان نشسته مکن آرزوی عشق

کاین نیست دامنی که توان بی وضو گرفت

صائب ز ناز دایه بی مهر فارغ است

طفلی که با مکیدن انگشت خو گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۰۳گر در میان هوا چو حبابت نمی گرفت
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۰۴از نوبهار روی زمین خشک و تر شکفت
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۰۵تنها نه اشک راز مرا جسته جسته گفت
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۰۶از حد گذشت وقت سحر آرمیدنت
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۰۷ماهی که ز پرتو به جهان شور درانداخت
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۰۸زلف تو کشاکش به رگ جان من انداخت
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۰۹زان خانه برانداز که از خانه زین خاست
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۱۰در چشم غلط بین نبود وضع جهان راست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.