پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۹۸

دل را ز ما به حسن ادا می توان گرفت

زاندک توجهی دل ما می توان گرفت

خود را چو شبنم گل اگر جمع کرده ای

از خاکدان دهر هوا می توان گرفت

در کشوری که حکم قناعت بود روان

از خاک، فیض آب بقا می توان گرفت

چون ماه نو تواضع اگر خوی خود کنی

آفاق را به قد دو تا می توان گرفت

قانع شوی به عبرت اگر همچو عاقلان

از روزگار سفله چها می توان گرفت

زاهد به جوی شیر دهد زهد خشک را

آسان ز دست کور عصا می توان گرفت

چون سایه بس که دولت دنیاست هیچ و پوچ

با مشتی استخوان ز هما می توان گرفت

صائب تلاش کن گروی از حیات گیر

ورنه عنان عمر کجا می توان گرفت؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۰۰چون گوشه کلاه به پروانه نشکنم؟
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۰۱دل رفته رفته رنگ لب لعل او گرفت
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۰۲از زلف اگر نه حسن تو زنجیر می گرفت
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۰۳گر در میان هوا چو حبابت نمی گرفت
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۰۴از نوبهار روی زمین خشک و تر شکفت
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۰۵تنها نه اشک راز مرا جسته جسته گفت
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۰۶از حد گذشت وقت سحر آرمیدنت
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۰۷ماهی که ز پرتو به جهان شور درانداخت
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.