پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۹۳

نتوان به دستگیری اخوان ز راه رفت

یوسف به ریسمان برادر به چاه رفت

من بودم و دلی که مرا غمگسار بود

آن نیز رفته رفته به خرج نگاه رفت

رویت ز آفتاب کشید انتقام ما

گر ز آفتاب رنگ ز رخسار ماه رفت

از جوش مشتری به دلارام من رسید

بر ماه مصر آنچه ز زندان و چاه رفت

بگذر ز عزم هند که بهر زر سفید

نتوان به پای خود به زمین سیاه رفت

از حرف سرد بر من آتش زبان گذشت

بر شمع آنچه از نفس صبحگاه رفت

از ظلمت گنه به دل پاک من رسید

بر چشم روشن آنچه ز آب سیاه رفت

در محفل وجود مرا زندگی چو شمع

گاهی به اشک صائب و گاهی به آه رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۹۵چشمی که از غبار خطش توتیا گرفت
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۹۶دل راه اشک گرم به مژگان تر گرفت
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۹۷بتوان به آه کام دل از آسمان گرفت
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۹۸دل را ز ما به حسن ادا می توان گرفت
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۹۹کام از جهانِ دون به هوس می‌توان گرفت
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۰۰چون گوشه کلاه به پروانه نشکنم؟
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۰۱دل رفته رفته رنگ لب لعل او گرفت
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۰۲از زلف اگر نه حسن تو زنجیر می گرفت
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.