پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۸۱

آسان نمی توان به سراپای ما گذشت

نتوان به بال موج ز دریای ما گذشت

آیینه اش ز گرد خجالت سیه مباد

سیلی که بر خرابه دلهای ما گذشت

روشن شدش که دیده بینا نداشته است

خورشید تا به دیده بینای ما گذشت

یوسف به سیم قلب فروشی است کار ما

مغبون شود کسی که ز سودای ما گذشت

شد تیر روی ترکش زورین کشان فکر

هر مصرعی که بر لب گویای ما گذشت

چون اشک شمع تا مژه بر یکدگر زدیم

داغ تو از سرآمد و از پای ما گذشت

چون تیر کز دو خانه به یک بار بگذرد

از هر دو کون، همت والای ما گذشت

ما این بساط کز دل صد پاره چیده ایم

صائب نمی توان ز تماشای ما گذشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۸۳کارم شب وصال به پاس نظر گذشت
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۸۴سر جوش عمر من به هوا و هوس گذشت
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۸۵روزی که حرف عشق مرا بر زبان گذشت
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۸۶تا از عقیق او به بدخشان سخن گذشت
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۸۷از داغ، روشنی جگر پاره پاره یافت
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۸۸یک تن دل شکسته ز اهل وفا نیافت
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۸۹از خطِّ دلْ سیه، ز رخش آب و تاب رفت
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۹۰از خط حلاوت لب جانان به گرد رفت
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.