پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۸۹

از خطِّ دلْ سیه، ز رخش آب و تاب رفت

مظلوم ظالمی که به پای حساب رفت

مشت زری که غنچه ز بلبل دریغ داشت

در یک نفس تمام به خرج گلاب رفت

آورد نبض دولت بیدار را به دست

در سایه نهال تو هر کس به خواب رفت

شد رشته ام گره ز خیال دهان یار

عمر دراز در سر این پیچ و تاب رفت

از قرب گلرخان لب خندان کسی نبرد

شبنم برون ز باغ به چشم پر آب رفت

خواهد گرفت دامن آتش به خون من

خوناب حسرتی که مرا از کباب رفت

خود را چو شبنم آن که درین باغ جمع کرد

از خود برون به یک نظر آفتاب رفت

صائب به این خوشم که شدم محو در محیط

هر چند سر به باد مرا چون حباب رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۹۱صبح شکوفه چون کف سیل بهار رفت
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۹۲هر عاشق از رهی به حریم وصال رفت
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۹۳نتوان به دستگیری اخوان ز راه رفت
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۹۴هر زنده دل که جا به مقام رضا گرفت
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۹۵چشمی که از غبار خطش توتیا گرفت
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۹۶دل راه اشک گرم به مژگان تر گرفت
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۹۷بتوان به آه کام دل از آسمان گرفت
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۹۸دل را ز ما به حسن ادا می توان گرفت
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.