پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۷

گو نباشد شمع بر خاک این به خون آغشته را

نور می بارد ز سیما این چراغ کشته را

ساده لوحان جنون از بیم محشر فارغند

بیم رسوایی نباشد نامه ننوشته را

نیست در دل خاکساران را تماشایی که نیست

آسمان در زیر پا افتاده است این پشته را

تار و پود عالم امکان بود موج سراب

همچو سوزن جا به چشم خود مده این رشته را

ناامیدی از غم عالم دل ما را خرید

از غبار اندیشه نبود چشم بر هم هشته را

تشنه برمی گشت از سرچشمه آب حیات

خضر اگر می دید آن تیغ به خون آغشته را

نیست جز اشک ندامت خوشه ای در آستین

دانه در رهگذار کاروانی کشته را

صحبت افسرده را نادیدن از دیدن به است

شکوه از دامن نباشد شمع ماتم کشته را

جمع کردن خویش را در عهد پیری مشکل است

پیش ره نتوان گرفتن لشکر برگشته را

حاصل پهلوی چرب این خسیسان کاهش است

می خورد گوهر به چشم تنگ آخر رشته را

بر سر ریگ روان باشد اساس زندگی

می کند موج سراب این خانه یک خشته را

نیست بی خون شفق نان فلک چون آفتاب

خاک خور صائب، مخور این قرص خون آغشته را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۹بال و پر شد شوق من سنگ نشان خفته را
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۰جا به عرش دوش خود دادم سبوی باده را
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۱نیست یک جو غم ز بی برگی دل آزاده را
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۲دل شود شاد از شکست آرزو آزاده را
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۳عمر در تلخی سرآید در شراب افتاده را
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۴پوست زندان است بر تن زاهد افسرده را
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۵می کنم از سینه بیرون این دل افسرده را
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۶دل سیه سازد در و دیوار، سودا کرده را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.