پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۰۰

آیینه دار روی تو شرم و حیا بس است

پهلونشین سرو تو بند قبا بس است

خود را مزن بر آتش خونهای بیگناه

دست ترا بهار و خزان حنا بس است

بشکن به ناز بر سر شمشاد شانه را

زلف ترا ز حلقه به گوشان صبا بس است

ما را کجاست طالع گل، خار این چمن

دامن اگر نمی کشد از دست ما بس است

رشکی به آفتاب پرستان نمی برم

محراب خاکساریم آن نقش پا بس است

اظهار عشق را به زبان احتیاج نیست

چندان که شد نگه به نگه آشنا بس است

صائب به خاک پای وی از سرمه صلح کن

در دودمان چشم تو این توتیا بس است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۰۲رخساره ترا ز عرق دیده‌بان بس است
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۰۳صبح امید من نفس سرد من بس است
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۰۴زلف کج تو سلسله جنبان آتش است
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۰۵باغ و بهار چشم پر آب من آتش است
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۰۶با قرب یار رشته جان در کشاکش است
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۰۷از پیر گوشه گیری وسیر از جوان خوش است
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۰۸نقشم به باد داد، نگار اینچنین خوش است
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۰۹ای دل تصور کمر یار نازک است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.