پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۰۲

رخساره ترا ز عرق دیده‌بان بس است

شبنم برای تازگی گلستان بس است

حال مرا زبان نکند گر بیان درست

رنگ شکسته، درد مرا ترجمان بس است

فرصت کجاست فکر عمارت کند کسی؟

از خارخار سینه مرا آشیان بس است

تشریف قرب درخور این خاکسار نیست

ما را ز دور سجده این آستان بس است

رخسارهٔ ترا به نقاب احتیاج نیست

آیینه را فروغ خود آیینه‌دان بس است

با کجروان اگر نکنی راستی بجاست

با راست خانگان کجی ای آسمان بس است

چون کودکان به چیدن گل نیست چشم ما

ما را رخ گشاده‌ای از باغبان بس است

طبل رحیل، قافله‌ای افکند به راه

یک نغمه سنج در همه بوستان بس است

دریا اگر ز آب مروت شود سراب

ما را عقیق صبر به زیر زبان بس است

آزادگان به راحله خود سفر کنند

تخت روان موج ز ریگ روان بس است

زخمی که خشک بند توان کرد نعمتی است

چشم مرا غباری ازین کاروان بس است

صائب اگر ز همنفسان همدمی نماند

کلک سخن طراز، مرا همزبان بس است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۰۴زلف کج تو سلسله جنبان آتش است
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۰۵باغ و بهار چشم پر آب من آتش است
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۰۶با قرب یار رشته جان در کشاکش است
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۰۷از پیر گوشه گیری وسیر از جوان خوش است
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۰۸نقشم به باد داد، نگار اینچنین خوش است
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۰۹ای دل تصور کمر یار نازک است
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۱۰ترک خودی مراد ز قطع مراحل است
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۱۱روی تو برق خرمن آسایش دل است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.