پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۰۱

خشتی مرا ز کوی تو در زیر بس است

سرمایه فراغت من اینقدر بس است

عشاق را به بند گران احتیاج نیست

زنجیر پای مو هوای شکر بس است

چون شمع، گریه در کرم دست حلقه کرد

این تیغ آبدار مرا بر کمر بس است

از تنگنای چرخ شکایت چه می کنی؟

فتح قفس، شکستگی بال و پر بس است

آنجا که خار دست به ترکش زند، چو گل

پیشانی گشاده به جای سپر بس است

از بهر برفروختن چهره امید

یک قطره اشک گرم به وقت سحر بس است

جرم سفینه تو که بر سنگ خورده است

نومید بازگشتن موج خطر بس است

بیخوابی که چشم تو ترسیده است ازو

سود حقیقی تو همان از سفر بس است

از زلف یار و از دهنش نکته ای بگو

درس مطول و سخن مختصر بس است

گر امتیاز نام بود مطلب از اثر

این امتیاز کز تو نماند اثر بس است

خاک من و سبو ز خرابات مشرب است

بالین ز دست خویش مرا زیر سر بس است

از یک سخن حقیقت هر کس عیان شود

بهر نمونه از صدفی یک گهر بس است

صائب مرا به سرمه خلق احتیاج نیست

آن خط مشکبار را در نظر بس است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۰۳صبح امید من نفس سرد من بس است
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۰۴زلف کج تو سلسله جنبان آتش است
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۰۵باغ و بهار چشم پر آب من آتش است
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۰۶با قرب یار رشته جان در کشاکش است
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۰۷از پیر گوشه گیری وسیر از جوان خوش است
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۰۸نقشم به باد داد، نگار اینچنین خوش است
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۰۹ای دل تصور کمر یار نازک است
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۱۰ترک خودی مراد ز قطع مراحل است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.