پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۴۹

دلم ز گریه مستانه هم صفا نگرفت

فغان که آب شد آیینه و جلا نگرفت

نیامد از ته حرف شکوه ام به زبان

شرر ز آتش آسوده ام هوا نگرفت

کجا به مردم بیگانه انس می گیرد؟

رمیده ای که سلامی ز آشنا نگرفت

ز چشم، کاسه دریوزه سیر چشمی من

به رنگ بی بصران پیش توتیا نگرفت

ز مد عمر، نصیبش سیاهکاری بود

کسی که سرخط مشق جنون ز ما نگرفت

شود به باد کجا حکم او روان چون آب؟

سبکروی که هوا را به زیر پا نگرفت

بس است سایه تیر تو استخوان مرا

مرا به زیر پر و بال اگر هما نگرفت

کجا رسدبه گریبان مدعا صائب؟

که دست کوته ما دامن دعا نگرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۵۱با زلف پر شکن دل نادیده کام ساخت
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۵۲آن روی لاله رنگ مرا در نقاب سوخت
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۵۳سر جوش داغ بر دل ما نوبهار ریخت
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۵۴باران چو انجم از فلک گریه تاک ریخت
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۵۵شد یوسف آنکه رشته حب الوطن گسیخت
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۵۶دندان نماند و حرف طرازی همان بجاست
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۵۷خط سر زد و تغافل او همچنان به جاست
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۵۸جان در طلسم جسم ز تن پروری بجاست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.