پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۶۸

شدم غبار و همان خارخار من باقی است

توجه چمن آرا به این چمن باقی است

هزار جامه بدل کرد روزگار و هنوز

حدیث دیده یعقوب و پیرهن باقی است

به رنگ و بوی جهان دل منه، تماشا کن

که آه سرد و کف خاکی از چمن باقی است

گذشت فصل بهار و چمن ورق گرداند

همان به تازگی خویش داغ من باقی است

دلیل این که سخن آب زندگی خورده است

همین بس است که از رفتگان سخن باقی است

چه شیشه ها که تهی شد، چه جامها که شکست

به حال خود دل سنگین انجمن باقی است

ز پادشاهی پرویز جز فسانه نماند

هزار نقش نمایان ز کوهکن باقی است

جواب آن غزل است این که گفت عرفی ما

هزار شمع بکشتند و انجمن باقی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۷۰چراغ صبح و دم مستعار هر دو یکی است
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۷۱ازان مرا شب و روز سیاه هر دو یکی است
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۷۲فضای دشت ز خونین دلان گلستانی است
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۷۳سفر نکردن ازان کشور از گرانجانی است
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۷۴ز اشک، دیده تاریک شمع نورانی است
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۷۵به غیر دل که عزیز و نگاه داشتنی است
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۷۶خوشم به درد که در پرده شکیبایی است
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۷۷بلای مردم آزاده، لاف یکتایی است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.