پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۷۷

بلای مردم آزاده، لاف یکتایی است

اگر به سرو شکستی رسد ز رعنایی است

ازان زمان که مرا عشق برگرفت از خاک

چو گردباد مدارم به دشت پیمایی است

ز آسیای فلک آب را که می بندد؟

ز سیر و دور نماند سری که سودایی است

غبار وحشت من گرچه لامکان سیرست

هنوز در دل من آرزوی تنهایی است

دل رمیده گل از روزگار می چیند

نشاط روی زمین از غزال صحرایی است

به نور عشق مگر چشم دل گشاده شود

وگرنه دیده ظاهر، حجاب بینایی است

به زور عجز توان گوشمال گردون داد

که پشت سر تو سرپنجه توانایی است

نظر به شاخ بلندست مرغ وحشی را

تلاش دار کند هر سری که سودایی است

اگرچه صبح قیامت دمید ازان خط سبز

همان دو چشم تو مشغول باده پیمایی است

به دور حسن تو فرمان قتل عاشق شد

وگرنه خط، رقم رخصت تماشایی است

ترا به وعده تقاضا که می تواند کرد؟

عنان سیل سبکرو به دست خودرایی است

رخ لطیف ترا بی نقاب نتوان دید

تو چون به پرده روی صرفه تماشایی است

نظر به قامت او، رایتی است خوابیده

اگرچه سرو گلستان علم به رعنایی است

به کنه راز خموشی کجا رسی صائب؟

که همچو خامه، مدارت به صفحه آرایی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۷۹همان زمانکه فلک تیغ بر میان تو بست
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۸۰نبرده رعشه پیری ترا ز فرمان دست
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۸۱ز داغ عشق مرا شد دل خراب درست
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۸۲شود ز داغ دل عاشقان خسته درست
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۸۳کسی که بوی شراب از کدو تواند شست
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۸۴ز خط غبار بر آن لعل آتشین ننشست
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۸۵کدام زهره جبین گوشه نقاب شکست؟
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۸۶ز اضطراب دل آن زلف تابدار شکست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.