پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۸۶

ز اضطراب دل آن زلف تابدار شکست

ز خامکاری این میوه شاخسار شکست

ادب گزین که چو منصور هر که شوخی کرد

ادیب عشق سرش را به چوب دار شکست

چو غنچه هر که به لخت جگر قناعت کرد

کلاه گوشه تواند به روزگار شکست

نفس ز سینه من زخمدار می آید

که اشک در جگرم تیغ آبدار شکست

سپند آتشم از جوش خون گل، که مباد

فتد به بیضه بلبل درین بهار، شکست

به اشک تاک بشویید زخمهای مرا

که شیشه بر سر من خشکی خمار شکست

چنان ز شوکت حسن تو انجمن شد تنگ

که شمع را مژه در چشم اشکبار شکست

دلم شکست ز گرد ملال، طالع بین

که آبگینه ز سنگینی غبار شکست

که دیده است ظفر از شکستگان باشد؟

خزان چهره من رنگ نوبهار شکست

ز اضطراب دل ایمن چسان شوم صائب؟

که شیشه در بغل من هزار بار شکست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۸۸ز باده حالت فرزانه می توان دانست
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۸۹مپوش چشم ز رخسار همچو جنت دوست
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۹۰هزار بار درآیم اگر به خانه دوست
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۹۱ز عشق در اگر نور آشنایی هست
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۹۲اگر نه عاشقی این چهره خزانی چیست؟
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۹۳سیاه مستی چشم از شرابخانه کیست؟
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۹۴ز زلف او دل عشاق را محابا نیست
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۹۵به دلنشینی صحرای عشق صحرا نیست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.