پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۸۰

نبرده رعشه پیری ترا ز فرمان دست

ز هر چه از تو جدا می شود بیفشان دست

اگر ز خرده جان چشم روشنی داری

مدار سوختگان را ز طرف دامان دست

اگر به دامان مطلب نمی رسد دستم

خوشم که نیست مرا کوته از گریبان دست

ازان سفید بود روی صبحدم که نزد

به غیر دامن شبها به هیچ دامان دست

ز اختیار برون است بیقراری من

که رعشه را نتواند نمود پنهان دست

مکن چو غنچه گره، خرده زری که تراست

که از گرفتگی آید برون به احسان دست

چه سود نعمت بسیار، بی نصیبان را؟

که آورد ز دل بحر خشک مرجان دست

ز کار بسته خود وا نمی کند گرهی

اگر چه هست سراپای سرو بستان دست

بود ز داغ عزیزان سیاه روز مدام

نشوید آن که درین نشأه ز آب حیوان دست

ز خوشه های گره، همچنان گرانبارم

چو تاک اگر چه مرا هست صد هزاران دست

اگر نه شمع ازان روی آتشین داغ است

ز اشک چون همه شب می گزد به دندان دست؟

دعا به پرده شب زود مستجاب شود

مکش چو شانه ازان زلف عنبرافشان دست

چو لاله سر زند از خاک سرخ رو صائب

به آب تیغ، شهیدی که شست از جان دست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۸۲شود ز داغ دل عاشقان خسته درست
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۸۳کسی که بوی شراب از کدو تواند شست
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۸۴ز خط غبار بر آن لعل آتشین ننشست
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۸۵کدام زهره جبین گوشه نقاب شکست؟
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۸۶ز اضطراب دل آن زلف تابدار شکست
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۸۷دل از مشاهده آن خط سیاه شکست
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۸۸ز باده حالت فرزانه می توان دانست
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۸۹مپوش چشم ز رخسار همچو جنت دوست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.