پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۳۴

منم که معنی بیگانه آشنای من است

نهال خامه من باغ دلگشای من است

چو نقش، پا ننهم از گلیم خود بیرون

حصار عافیت من ز نقش پای من است

به فکر باغ و غم آسیا چرا باشم؟

که آسمان و زمین باغ و آسیای من است

هزار خوشه پروین به نیم جو نخرم

که رزق من ز دو چشم ستاره زای من است

به پاکی گهر من چرا ننازد بحر؟

که خانه صدفش روشن از صفای من است

ز مهر کاسه دریوزه چون به کف دارد؟

اگر نه صبح گدای در سرای من است

نه آتشم که مرا خار دستگیر بود

چو آفتاب همان نور من عصای من است

درین زمانه که بر شرم پشت پا زده اند

منم که روی نگاهم به پشت پای من است

ز روی بستر گل شبنمم چو برخیزد

ز گرد بالش خورشید متکای من است

به چشم ظاهر اگر تیره ام چو خاکستر

هزار آینه رو، تشنه لقای من است

غبار خاطر من طرفه عالمی دارد

که از درون خورش و از برون قبای من است

ز آستان قناعت کجا روم صائب؟

که فرش و بستر و بالین و متکای من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۳۶حذر کنید ز چشمی که آسمان گون است
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۳۷ثبات دولت خوبی ز کوه تمکین است
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۳۸رکاب عزم تو در دست خواب سنگین است
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۳۹گلی که طرح دهد رخ به نوبهار این است
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۴۰خوشا دلی که نمکسود از ملاحت اوست
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۴۱ز درد، عشق مرا بی نیاز ساخته است
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۴۲هنوز خط ز لب یار برنخاسته است
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۴۳مرا به سیل سبکسیر رشک می آید
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.