پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۳۷

ثبات دولت خوبی ز کوه تمکین است

حصار عافیت باغ، گوش سنگین است

چه وقت توست که لب بر لب پیاله نهی؟

برای حسن تو آیینه چشم بدبین است

به بوالهوس نکنی سرکشی، نمی دانی

که گل پیاده چو افتاد، مفت گلچین است

فریب دختر رزخورده ای، نمی دانی

که این سیاه درون را حجاب کابین است

چرا به روی تو هر کج نظر نگاه کند؟

هزار حیف که پیشانی تو بی چین است

غرور حسن ندانم چه با تو خواهد کرد

که مست حسنی و این خواب، سخت سنگین است

به گوش جان بشنو پندهای صائب را

که از نصیحت او روی شرم رنگین است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۳۹گلی که طرح دهد رخ به نوبهار این است
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۴۰خوشا دلی که نمکسود از ملاحت اوست
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۴۱ز درد، عشق مرا بی نیاز ساخته است
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۴۲هنوز خط ز لب یار برنخاسته است
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۴۳مرا به سیل سبکسیر رشک می آید
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۴۴گشاد دل به سخنهای آشنا بسته است
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۴۵به هیچ و پوچ مرا عمر چون شرر بسته است
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۴۶نمک به دیده ام از غیرت حنا خفته است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.