پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۴۴

گشاد دل به سخنهای آشنا بسته است

نشاط گل به سبکدستی صبا بسته است

تو گم نگشته ای از خویشتن، چه می دانی

که شمع رشته به انگشت خود چرا بسته است؟

مکن ملاحظه از شرم، حرف ما بشنو

که این طلسم به یک حرف آشنا بسته است

ز نقش اطلس و دیبا موافقت مطلب

که نقشهای موافق به بوریا بسته است

گناه روی به آیینه می کند نسبت

سیه دلی که کمر در شکست ما بسته است

چو موج محو شو اینجا که تخته تعلیم

در رسیدن دریا به ناخدا بسته است

ندیده سختی از ایام، دل نگردد نرم

که روسفیدی گندم به آسیا بسته است

فراغبال درین بوستان نمی باشد

که بوی سنبل و گل، دام در هوا بسته است

قدم ز خاک شهیدان کشیده ای عمری است

نصیحت که به پای تو این حنا بسته است؟

نماند ناخن تدبیر در کفم صائب

که این گره به سر زلف مدعا بسته است؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۴۶نمک به دیده ام از غیرت حنا خفته است
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۴۷به هر دل آتشی از روی دلبر افتاده است
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۴۸ز بس به کشتن من تیغ مایل افتاده است
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۴۹به نامرادی ما عشق مایل افتاده است
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۵۰نه چهره اش عرق از گرمی هوا کرده است
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۵۱نه خط ز خال لب یار سر برآورده است
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۵۲ز خاک همچون هدف هر که سر برآورده است
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۵۳کسی که بوسه بر آن لعل جانفزا زده است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.