پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۴۷

به هر دل آتشی از روی دلبر افتاده است

سپند ماست که از چشم مجمر افتاده است

زلال وصل تو یارب چه خاصیت دارد

کز آتش تو جهانی به کوثر افتاده است

ز خط نگشته بناگوش او غبارآلود

که عکس گرد یتیمی ز گوهر افتاده است

مرا ز گوشه عزلت مخوان به سیر بهشت

که چشم من به تماشای دیگر افتاده است

به بیشی و کمی مال نیست فقر و غنا

ز توست عالم اگر دل توانگر افتاده است

مجوی از دل بی طاقتان عشق قرار

که این سپند به صحرای محشر افتاده است

ز نافه مغز شکارافکنان کند معمور

غزال وحشی ما گرچه لاغر افتاده است

قسم به پاکی ما می خورند جوهریان

چه شد که دامن ما چون گهر تر افتاده است

ستاره ای که من از داغ عشق او دارم

به آفتاب قیامت برابر افتاده است

نگشته پشت لب او ز خط مشکین سبز

که سایه پر طوطی به شکر افتاده است

عجب که روی به آیینه سخن آرد

چنین که طوطی صائب به شکر افتاده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۴۹به نامرادی ما عشق مایل افتاده است
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۵۰نه چهره اش عرق از گرمی هوا کرده است
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۵۱نه خط ز خال لب یار سر برآورده است
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۵۲ز خاک همچون هدف هر که سر برآورده است
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۵۳کسی که بوسه بر آن لعل جانفزا زده است
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۵۴رفو به چاک دل خسته هیچ کس نزده است
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۵۵به نیم جلوه کسی کشوری بهم نزده است
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۵۶چه شوخی از نگه بیگناه ما شده است؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.