پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۵۰

نه چهره اش عرق از گرمی هوا کرده است

نگاه را رخ او آب از حیا کرده است

شده است پرده بیگانگی ز غیرت عشق

همان نگه که مرا با تو آشنا کرده است

سمنبری که ز خوبی وفا طمع دارد

چو گل ز ساده دلی تکیه بر صبا کرده است

ز جوهر آینه در فکر بال پردازی است

ز بس که روی ترا با صفا کرده است

به سیر چشمی من نیست زیر چرخ کسی

گرفتن سر راه توام گدا کرده است

ستمگری که مرا می کشد، نمی داند

که بر جفا، ستم و بر ستم، جفا کرده است

ز دامن تو نمی دارد از ملامت دست

همان که دامن یوسف ز کف رها کرده است

ز بیقراری عشق است بیقراری من

مرا چو کاه سبک جذب کهربا کرده است

چه انتظار خضر می بری، قدم بردار

هزار گمشده را شوق رهنما کرده است

اگر چه در ته دیوارم از گرانی جسم

دل رمیده من خانه را جدا کرده است

چه بی نیاز ز شیرازه است اوراقش

ز فرش، هر که قناعت به بوریا کرده است

قبول پرتو احسان ز آفتاب مکن

که ماه یکشنبه را منتش دو تا کرده است

مکن ز بستگی کار، شکوه چون خامان

که صبر غنچه گل را گرهگشا کرده است

نمی توان به دو عالم ز من گرفتن دل

که گوهر تو صدف را گرانبها کرده است

همین ستاره رازی که در دل است مرا

هزار پیرهن صبح را قبا کرده است

رسیده است به ساحل سبکروی صائب

که همچو موج عنان را ز کف رها کرده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۵۲ز خاک همچون هدف هر که سر برآورده است
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۵۳کسی که بوسه بر آن لعل جانفزا زده است
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۵۴رفو به چاک دل خسته هیچ کس نزده است
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۵۵به نیم جلوه کسی کشوری بهم نزده است
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۵۶چه شوخی از نگه بیگناه ما شده است؟
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۵۷جهان ز عکس رخ آن یگانه پر شده است
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۵۸هنوز خنده ازان لب بدر نیامده است
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۵۹کدام زهره جبین بی نقاب گردیده است؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.