پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۳۹

گلی که طرح دهد رخ به نوبهار این است

لبی که می شکند دیدنش خمار این است

بلند بخت نهالی که از خجالت او

الف کشد به زمین سرو جویبار این است

به چشم دیده وران آفتاب عالمتاب

پیاده ای است زمین گیر اگر سوار این است

کند ز نشو و نما منع سبزه خط را

اگر حلاوت آن لعل آبدار این است

جهان به دیده خورشید تار می سازد

اگر ترقی آن خط مشکبار این است

ز زنگ، آینه آفتاب در خطرست

اگر عیار تریهای روزگار این است

ز زهد خشک اثر در جهان نخواهد ماند

اگر طراوت ایام نوبهار این است

قدم ز گوشه عزلت برون منه صائب

که چاره دل آشفته روزگار این است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۴۱ز درد، عشق مرا بی نیاز ساخته است
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۴۲هنوز خط ز لب یار برنخاسته است
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۴۳مرا به سیل سبکسیر رشک می آید
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۴۴گشاد دل به سخنهای آشنا بسته است
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۴۵به هیچ و پوچ مرا عمر چون شرر بسته است
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۴۶نمک به دیده ام از غیرت حنا خفته است
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۴۷به هر دل آتشی از روی دلبر افتاده است
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۴۸ز بس به کشتن من تیغ مایل افتاده است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.