پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۲۴

سیاهِ روی عقیق از جدایی یمن است

کبودِ چهره یوسف ز دوری وطن است

ز پرتو دل روشن چو شمع در فانوس

همیشه خلوت من در میان انجمن است

ز تهمت است چه اندیشه پاکدامن را؟

که صبح صادق یوسف ز چاک پیرهن است

اگر حیات ابد خواهی از سخن مگذر

که آب خضر نهان در سیاهی سخن است

ز مرگ، روز هنرور نمی‌شود تاریک

که برقِ تیشه، چراغ مزار کوهکن است

برون میار سر از کنج خامشی زنهار

که در گداز بود شمع تا در انجمن است

سفینه‌اش به سلامت نمی‌رسد به کنار

به چار موجه صحبت دلی که ممتحن است

ز بس که مرده دل افتاده‌ای نمی‌بینی

که چهره تو ز موی سفید در کفن است

به آب خضر تسلی نمی‌شود صائب

دهان سوخته جانی که تشنه سخن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۲۶صفای حسن تو از خط به جای خویشتن است
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۲۷چراغ خلوت جان روشنایی سخن است
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۲۸حریم میکده پر جوش از خروش من است
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۲۹بهشت یک ورق از لاله زار دماغ من است
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۳۰زبان شکوه من چشم خونفشان من است
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۳۱شراب کهنه که روشنگر روان من است
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۳۲اگر چه بالش خورشید تکیه گاه من است
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۳۳فلک دو تا ز گرانباری گناه من است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.