پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۲۳

بلند نام نگردد کسی که در وطن است

ز نقش ساده بود تا عقیق در یمن است

اگر چه دارد خسرو طلای دست افشار

تصرف دل شیرین به دست کوهکن است

ز مرگ، مرده دلان از طلب فرو مانند

وگرنه جامه احرام اهل دل کفن است

اگر ز چشم غلط بین نقاب بردارند

زلال خضر نهان در سیاهی سخن است

مشو به مرتبه پست از سخن قانع

که طول عمر به قدر بلندی سخن است

یکی است معنی اگر لفظ بی شمار بود

یکی است یوسف اگر صد هزار پیرهن است

یکی هزار شد از خط صفای او صائب

اگر چه سبزه بیگانه دشمن چمن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۲۵به فکر چاره فتادن جگر گداختن است
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۲۶صفای حسن تو از خط به جای خویشتن است
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۲۷چراغ خلوت جان روشنایی سخن است
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۲۸حریم میکده پر جوش از خروش من است
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۲۹بهشت یک ورق از لاله زار دماغ من است
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۳۰زبان شکوه من چشم خونفشان من است
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۳۱شراب کهنه که روشنگر روان من است
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۳۲اگر چه بالش خورشید تکیه گاه من است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.