پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۲۹

بهشت یک ورق از لاله زار دماغ من است

بهار برگ خزان دیده ای ز باغ من است

ز درد و داغ، بهاری است عشق شورانگیز

که سنبلش ز پریشانی دماغ من است

اگر به شیشه گردون کنند، می شکند

ز جوش عشق شرابی که در ایاغ من است

دلی که سوخت به داغ خلیل، می داند

که آتش دگران است عشق و باغ من است

اگر چه کنج لب یار را حلاوتهاست

کجا به چاشنی گوشه فراغ من است؟

غبار دیده یعقوب، سد راه شده است

وگرنه یوسف گم گشته در سراغ من است

دگر دل که خراشیده ام نمی دانم؟

که ناخن مه نو در کمین داغ من است

مرا چگونه کند صائب آسمان خس پوش؟

که نور روزن خورشید از چراغ من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۳۱شراب کهنه که روشنگر روان من است
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۳۲اگر چه بالش خورشید تکیه گاه من است
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۳۳فلک دو تا ز گرانباری گناه من است
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۳۴منم که معنی بیگانه آشنای من است
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۳۵کجا ز دایره عشق، حسن بیرون است؟
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۳۶حذر کنید ز چشمی که آسمان گون است
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۳۷ثبات دولت خوبی ز کوه تمکین است
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۳۸رکاب عزم تو در دست خواب سنگین است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.