پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۶۲

غبار هستی ما پرده دار سیلاب است

کتان طاقت ما شیر مست مهتاب است

دهان شیر بود خوابگاه وادی عشق

حصار عافیت این محیط، گرداب است

چنان ز سیر چمن خاطرم گزیده شده است

که شاخ گل به نظر آستین قصاب است

عیار آتش روی ترا چه می داند؟

هنوز دیده آیینه در شکرخواب است

اگر ز غیبت ما در حضور می افتند

حضور خاطر ما در حضور احباب است

ترا چه بهره ز رنگینی کلام بود؟

که همچو طفلان چشمت به سرخی باب است

به دور زلف تو کفر آنچنان رواج گرفت

که طاق نسیان امروز طاق محراب است

سر مشاهده عیب خود اگر داری

کدام آینه بهتر ز عالم آب است؟

چرا خموش نگردند طوطیان صائب؟

سخن شناس درین روزگار نایاب است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۶۴خراب حالی ما از درازی دست است
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۶۵هزار رنگ گل فیض در گل صبح است
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۶۶مرا ز پیر خرابات این سخن یادست
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۶۷مرا ز پیر خرابات نکته ای یادست
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۶۸نشاط عالم بی اعتبار درگردست
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۶۹ز سادگی است به فرزند هر که خرسندست
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۷۰نهال شمع ز سبزی ازان برومندست
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۷۱بنای صبر که همسنگ کوه الوندست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.