پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۶۳

ریاض هستی ما سبز از می ناب است

بنای زندگی ما چو خضر بر آب است

همین نه خانه ما در گذار سیلاب است

بنای زندگی خضر نیز بر آب است

ازان چو ناخنه در دیده می خلد قد خم

که در کشیدن دامان مرگ قلاب است

اگر چه موی سفیدست صبح آگاهی

به چشم نرم تو بیدرد، پرده خواب است

کجا خورد غم عریان تنان، خودآرایی

که تا به گردن خود در سمور و سنجاب است

سپهر در خم صاحبدلان عبث کرده است

نهنگ را چه غم از حلقه دام گرداب است؟

ز شور حشر محابا نمی کند عاشق

نمک به دیده حیران عشق مهتاب است

به حیرت از لب میگون آب پریرویم

که با چکیدن دایم مدام شاداب است

برون ز بحر تهیدست آید آن غواص

که در صدف طلبد گوهری که نایاب است

چرا ز ناله عشاق خویش بیخبرند؟

اگر نه شبنم گلزار حسن سیماب است

نمی شود دل آگاه از خدا غافل

همیشه قبله نما را نظر به محراب است

دهن به محراب مکن باز چون صدف صائب

درین زمانه که گوهرشناس نایاب است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۶۵هزار رنگ گل فیض در گل صبح است
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۶۶مرا ز پیر خرابات این سخن یادست
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۶۷مرا ز پیر خرابات نکته ای یادست
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۶۸نشاط عالم بی اعتبار درگردست
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۶۹ز سادگی است به فرزند هر که خرسندست
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۷۰نهال شمع ز سبزی ازان برومندست
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۷۱بنای صبر که همسنگ کوه الوندست
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۷۲به حرف سرد نصیحت زوال ما بندست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.