پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۶۶

مرا ز پیر خرابات این سخن یادست

که غیر عالم آب آنچه هست بر بادست

تهی است چشم تو از سرمه سلیمانی

وگرنه شیشه گردون پر از پریزادست

ز کلفت است خطر بیش سخت رویان را

که زنگ، تشنه آیینه های فولادست

ازان به زندگی خویش خلق می لرزند

که دایم از نفس این شمع در ره بادست

ز کار خویش هنرمند را نصیبی نیست

ز جوی شیر به جز خون چه رزق فرهادست؟

مشو ز دیدن رخسار نوخطان غافل

اگر چه مشق جنون بی نیاز از استادست

ز هر نسیم دلش همچو بید می لرزد

ز برگریز خزان سرو اگر چه آزادست

من از رسیدن روزی به خویش دانستم

که رزق مردم بی دست و پا خدادادست

زبان شانه درازست بر سر عالم

ز نسبتی که سر زلف را به شمشادست

ز بیم سیل خراب است خانه معمور

ز گنج، خانه ویرانه صائب آبادست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۶۸نشاط عالم بی اعتبار درگردست
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۶۹ز سادگی است به فرزند هر که خرسندست
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۷۰نهال شمع ز سبزی ازان برومندست
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۷۱بنای صبر که همسنگ کوه الوندست
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۷۲به حرف سرد نصیحت زوال ما بندست
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۷۳ز بس که واله و حیران و بیقرار خودست
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۷۴خوشا سری که ز تدبیر عقل نومیدست
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۷۵درین دو هفته که زاینده رود سرشارست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.