پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۶۷

مرا ز پیر خرابات نکته ای یادست

که غیر عالم آب آنچه هست بر بادست

گنه به ارث رسیده است از پدر ما را

خطا ز صبح ازل رزق آدمیزادست

فروغ صبح شکرخند را دوامی نیست

خوشا کسی که به زهر عتاب معتادست

مپوش چشم درین خاکدان ز رخنه دل

که این دریچه به جنت مقابل افتادست

علاج نیش ملامت نمی توانم کرد

مرا که سینه ز پیکان حصار فولادست

به طوق فاخته دارد علاقه خلخال

فسانه ای است که سرو از تعلق آزادست

بلاست وصل چو دل بیقرار می افتد

ز قرب شعله نصیب سپند فریادست

توان به خامشی از عمر کام دل برداشت

کمند آهوی رم کرده، خواب صیادست

چرا به نعل بها جان نداد گلگون را؟

به خون گرم تپیدن سزای فرهادست

سماع طایر بسمل بلند می گوید

که صبح عیدی اگر هست، تیغ جلادست

به یک دو مصرع بی مغز، کلک صائب را

دلش خوش است که داد سخنوری دادست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۶۹ز سادگی است به فرزند هر که خرسندست
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۷۰نهال شمع ز سبزی ازان برومندست
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۷۱بنای صبر که همسنگ کوه الوندست
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۷۲به حرف سرد نصیحت زوال ما بندست
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۷۳ز بس که واله و حیران و بیقرار خودست
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۷۴خوشا سری که ز تدبیر عقل نومیدست
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۷۵درین دو هفته که زاینده رود سرشارست
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۷۶ازان به خاطر من ترک کار دشوارست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.