پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۲۷

شب که بر انجمن آن شعله سیراب گذشت

عرق شمع ز پیراهن مهتاب گذشت

خنده کبک به کهسار زند تمکینش

آن که از خانه ما تند چو سیلاب گذشت

دوش کان سرو روان سایه به مسجد افکند

چه ز خمیازه آغوش به محراب گذشت

طی شد آن عهد که دل شکوه دوران می کرد

این جراحت ز برون دادن خوناب گذشت

ای که از روی تو شد روی زمین آینه زار

باید از لغزش مستانه سیماب گذشت

صاحب اشک ندامت غم دوزخ نخورد

می توان سالم از آتش به همین آب گذشت

چون سیاووش مسلم گذرد از آتش

هر که مردانه تواند ز می ناب گذشت

خون مرده است ز شب آنچه به غفلت گذرد

زنده دل آن که تواند ز سر خواب گذشت

مغز را بوی دل سوخته از جا برداشت

تا که امروز ازین دشت جگرتاب گذشت؟

نیست در عالم اسباب، صفایی صائب

آن بود صاف که از پرده اسباب گذشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۲۹باید آهسته ز پیران جهان دیده گذشت
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۳۰از سر خرده جان، سخت دلیرانه گذشت
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۳۱خط به گرد لب میگون تو چون ساغر گشت
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۳۲این چه حرف است که در عالم بالاست بهشت؟
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۳۳چشم ازان حسن به سامان چه تواند دریافت؟
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۳۴هر که باریک شد از فکر، توانایی یافت
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۳۵خم چو گردد قدِ افراخته می‌باید رفت
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۳۶اوست سرور که کلاه و کمر از یادش رفت
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.