پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۳۰

از سر خرده جان، سخت دلیرانه گذشت

آفرین باد به پروانه که مردانه گذشت

در شبستان جان عمر گرانمایه دل

هر چه در خواب نشد صرف به افسانه گذشت

لرزه افتاد به شمع از اثر یکرنگی

باد اگر تند به خاکستر پروانه گذشت

ماجرای خرد و عشق تماشای خوشی است

نتوان زود ازین کشتی خصمانه گذشت

منه انگشت به حرف من مجنون زنهار

که قلم بسته لب از نامه دیوانه گذشت

مایه عشرت ایام کهنسالی شد

آنچه از عمر به بازیچه طفلانه گذشت

دل آزاد من و گرد تعلق، هیهات

بارها سیل تهیدست از این خانه گذشت

گرد کلفت همه جا هست به جز عالم آب

خنک آن عمر که در گریه مستانه گذشت

شود آغوش لحد دامن مادر به کسی

که یتیمانه به سر برد و غریبانه گذشت

دل آگاه مرا خال لبش ساخت اسیر

مرغ زیرک نتوانست ازین دانه گذشت

عقده ای نیست که آسان نکند همواری

رشته بی گره از سبحه صد دانه گذشت

عقل از آب و گل تقلید نیامد بیرون

عشق اول قدم از کعبه و بتخانه گذشت

یک دم از خلوت اندیشه نیامد بیرون

عمر صائب همه در سیر پریخانه گذشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۳۲این چه حرف است که در عالم بالاست بهشت؟
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۳۳چشم ازان حسن به سامان چه تواند دریافت؟
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۳۴هر که باریک شد از فکر، توانایی یافت
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۳۵خم چو گردد قدِ افراخته می‌باید رفت
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۳۶اوست سرور که کلاه و کمر از یادش رفت
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۳۷هر که آمد به جهان دست به دامان زد و رفت
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۳۸از هوس گر تو به دنبال هواخواهی رفت
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۳۹ناز بیماری ازان چشم گرانخواب گرفت
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.