پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۳۶

اوست سرور که کلاه و کمر از یادش رفت

آن توانگر بود اینجا که زر از یادش رفت

جان به این غمکده آمد که سبک برگردد

از گرانخوابی منزل سفر از یادش رفت

جای رحم است بر آن طوطی کوتاه اندیش

که ز شیرین سخنیها شکر از یادش رفت

جان وحشی چه خیال است به تن برگردد؟

رشته از زود گسستن گهر از یادش رفت

با تعلق نتوان سر به سلامت بردن

آن سرآمد شود اینجا که سر از یادش رفت

قاصد سنگدل از کوی تو در برگشتن

بس که آمد به تأنی خبر از یادش رفت؟

چشم مست تو اگر هوش ز نقاش نبرد

از چه تصویر دهان و کمر از یادش رفت؟

ای بسا سر که به دیوار زند از غفلت

آن که در خانه تاریک در از یادش رفت

دل ز تنگی چه خیال است برآید بی آه؟

غنچه ماند آن که نسیم سحر از یادش رفت

نیست ممکن که به اندازه خورد می صائب

می پرستی که خمار سحر از یادش رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۳۸از هوس گر تو به دنبال هواخواهی رفت
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۳۹ناز بیماری ازان چشم گرانخواب گرفت
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۴۰پرده از راز من گوشه نشین ساز گرفت
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۴۱بر روی تو صفا از خط شبرنگ گرفت
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۴۲لب لعل تو ز خون دل من جام گرفت
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۴۳هر که از اهل جهان گوشه عزلت نگرفت
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۴۴خیال آب مرا در سراب‌ها انداخت
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۴۵که این نمک ز تبسم در آتشم انداخت؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.