پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۳۵

خم چو گردد قدِ افراخته می‌باید رفت

پل بر این آب چو شد ساخته می‌باید رفت

راه باریک عدم راه گرانباران نیست

هر چه داری همه انداخته می‌باید رفت

آنچه در کار بود ساختنش خودسازی است

گو مشو کار جهان ساخته، می‌باید رفت

سنگ راه است غم قافله و فکر رفیق

فرد و تنها همه جا تاخته می‌باید رفت

به نفس طی نشود دامن صحرای عدم

این ره دور، نفس‌باخته می‌باید رفت

تا مگر شاهدِ مقصود مصوّر گردد

دلِ چون آینه پرداخته می‌باید رفت

سپر راهرو از راهزنان عریانی است

تیغ جان را ز نیام آخته می‌باید رفت

این ره پر خس و خاشاک شود پاک به آه

علم آه برافراخته می‌باید رفت

من گرفتم که قمار از همه عالم بردی

دست آخر همه را باخته می‌باید رفت

این سفر همچو سفرهای دگر صائب نیست

بار هستی ز خود انداخته می‌باید رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۳۷هر که آمد به جهان دست به دامان زد و رفت
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۳۸از هوس گر تو به دنبال هواخواهی رفت
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۳۹ناز بیماری ازان چشم گرانخواب گرفت
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۴۰پرده از راز من گوشه نشین ساز گرفت
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۴۱بر روی تو صفا از خط شبرنگ گرفت
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۴۲لب لعل تو ز خون دل من جام گرفت
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۴۳هر که از اهل جهان گوشه عزلت نگرفت
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۴۴خیال آب مرا در سراب‌ها انداخت
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.