پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۲۹

باید آهسته ز پیران جهان دیده گذشت

نتوان تند به اوراق خزان دیده گذشت

چشم شوخ که مرا در دل غم دیده گذشت؟

کز تپیدن، دلم از آهوی رم دیده گذشت

وقت آن بی سر و پا خوش که در ایام بهار

سبک از باغ چو اوراق خزان دیده گذشت

دارد از گرمروان داغ، مرا سیر شرار

که به یک چشم زدن زین ره خوابیده گذشت

طفلی از بیخبری ها ز لب بام افتاد

سخنی بر لب هر کس که نسنجیده گذشت

دست و دامان تهی رفت برون از گلزار

هر که از مردم فهمیده، نفهمیده گذشت

خنده رو سر ز دل خاک برآرد چون صبح

غنچه هر که ازین باغ، نخندیده گذشت

از جهان چشم بپوشان که ازین خارستان

گل کسی چید که با دیده پوشیده گذشت

زلف مشکین تو یک عمر تأمل دارد

نتوان سرسری از معنی پیچیده گذشت

آه نگذاشت اثر از دل صد پاره من

چون نسیمی که بر اوراق خزان دیده گذشت

از دو سر، عدل ترازوی گران تمکینی است

که نرنجاند کسی را و نرنجیده گذشت

کرد خون در جگر خار علایق صائب

هر که زین مرحله با دامن برچیده گذشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۳۱خط به گرد لب میگون تو چون ساغر گشت
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۳۲این چه حرف است که در عالم بالاست بهشت؟
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۳۳چشم ازان حسن به سامان چه تواند دریافت؟
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۳۴هر که باریک شد از فکر، توانایی یافت
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۳۵خم چو گردد قدِ افراخته می‌باید رفت
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۳۶اوست سرور که کلاه و کمر از یادش رفت
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۳۷هر که آمد به جهان دست به دامان زد و رفت
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۳۸از هوس گر تو به دنبال هواخواهی رفت
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.