پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۳۲

این چه حرف است که در عالم بالاست بهشت؟

هر کجا وقت خوشی رو دهد آنجاست بهشت

باده هر جا که بود چشمه کوثر نقدست

هر کجا سرو قدی هست دو بالاست بهشت

دل رم کرده ندارد گله از تنهایی

که به وحشت زدگان دامن صحراست بهشت

از درون سیه توست جهان چون دوزخ

دل اگر تیره نباشد همه دنیاست بهشت

دارد از خلد ترا بی بصریها محجوب

ورنه در چشم و دل پاک مهیاست بهشت

هست در پرده آتش رخ گلزار خلیل

در دل سوختگان انجمن آراست بهشت

عمر زاهد به سر آمد به تمنای بهشت

نشد آگاه که در ترک تمناست بهشت

صائب از روی بهشتی صفتان چشم مپوش

که درین آینه بی پرده هویداست بهشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۳۴هر که باریک شد از فکر، توانایی یافت
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۳۵خم چو گردد قدِ افراخته می‌باید رفت
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۳۶اوست سرور که کلاه و کمر از یادش رفت
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۳۷هر که آمد به جهان دست به دامان زد و رفت
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۳۸از هوس گر تو به دنبال هواخواهی رفت
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۳۹ناز بیماری ازان چشم گرانخواب گرفت
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۴۰پرده از راز من گوشه نشین ساز گرفت
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۴۱بر روی تو صفا از خط شبرنگ گرفت
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.